خرید بک لینک
درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه ادیشن کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، گزارش‌ها ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کردم. آنقدر دور بودم از همه چیز ، که هیچ خبری از آبان ۹۸ نداشتم. دوستانم به مرور ملامتم می کردند. یادم هست که از همه شان خواستم که برایم چیزی نفرستند از گزارش‌ها و حتی مطالب شان را که بوی اعتراض و خبر داشت نمی خواندم. اما هیچ وقت کسی را بلاک نکردم و یا به مطالب

برچسب: نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:22

با خودم چند روزیست که کلنجار می روم که بنویسم. برای اتفاقات اخیر ، اما نه حوصله ی درگیری ، نه مراوده و نه بحث با کسی را دارم . به ذهنم رسید چه جایی بهتر از اینجا. خلوت و پر از سکوت. همان بهتر نه کسی نوشته ام را بخواند و نه بداند نویسنده ی این نوشته کیست.۱۸ دی ابتدا شد. بازهم اضطراب تمام وجودم را گرفت. آخرین باری که برای آزادی جان کندم ، ۱۴۰۱ بود ، داد میزدند زن زندگی آزادی.اما این بار مات و مبهوت مانده بودم بین حجم زیادی از صدا ها. یکی نام نجات دهنده اش را فریاد می زند ، یکی لعنت میفرستاد بر ویر

برچسب: نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: چهارشنبه 28 مرداد 1405 ساعت: 7:22

بعد از چند وقتی سری به اینجا زدم.گرد و خاک اش را گرفتم و یک پیراهن نو، تن اش کردم.یک نظر هم مانده بود زیر یکی از پست های قدیمی ، که دوتا فوتش کردم و نصبش کردم سر جایش.نگاهی انداختم به نوشته های قدیمی و دیدم که بیش از ۱۵ سال از قدمت نوشته هایم می گذرد. چه چیزهایی که تغییر نکرده است. شاید وقتی سال ۹۰ داشتم در مورد سختی ها اینجا مینوشتم ، نمی دانستم ، ۱۴-۱۵ سال بعد چه روزهایی که از سر نمی گذرانیم. چه انقلاب ها که نمی شود. چه ادمهایی که شاید روزگاری اینجا می نوشتند و دیگر نیستند. چه جنگ ها ، چه تورم

برچسب: نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مرداد 1405 ساعت: 15:30

درست یادم هست ، سال ۹۸ بود. تصمیم گرفتم که روحم را التیام دهم. برایش روزه نسخه کردم. روزه از همه چیز. همه چیز را قدغن کردم ، اخبار ، شبکه های اجتماعی، بحث های سیاسی و حتی غیبت که گاهی برای دیگران تراپی محسوب می شود. همه و همه را قدغن کردم. آنقدر دور بودم از همه چیز ، که هیچ خبری از آبان ۹۸ نداشتم. دوستانم به مرور ملامتم می کردند. یادم هست که از همه شان خواستم که برایم چیزی نفرستند از اخبار و حتی مطالب شان را که بوی اعتراض و خبر داشت نمی خواندم. اما هیچ وقت کسی را بلاک نکردم و یا به مطالب و پست ه

برچسب: نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مرداد 1405 ساعت: 15:30

با خودم چند روزیست که کلنجار می روم که بنویسم. برای اتفاقات اخیر ، اما نه حوصله ی درگیری ، نه مراوده و نه بحث با کسی را دارم . به ذهنم رسید چه جایی بهتر از اینجا. خلوت و پر از سکوت. همان بهتر نه کسی نوشته ام را بخواند و نه بداند نویسنده ی این نوشته کیست.۱۸ دی شروع شد. بازهم اضطراب تمام وجودم را گرفت. آخرین باری که برای آزادی جان کندم ، ۱۴۰۱ بود ، داد میزدند زن زندگی آزادی.اما این بار مات و مبهوت مانده بودم بین حجم زیادی از صدا ها. یکی نام نجات دهنده اش را فریاد می زند ، یکی لعنت میفرستاد بر ویرا

برچسب: نویسنده: هلیا موسوی‌پور تاريخ: سه شنبه 13 مرداد 1405 ساعت: 15:30

صفحه بندی